زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

یه خبر خوب

  خب خب خب رسیدیم به خبر خوبمون اگه گفتی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   خداروصد هزار بااااااااااااااااار شکر بالاخره بعد 4 مااااااااااااااااااااه بهمون خونه دادن هووووووووووراااااااااااااااااااا   واقعا داشت صبرم تموم میشد   خونمون طبقه چهارمه یه مقداری سخته ولی بازم از این وضعیت بهتره   باباجون پنجشنبه اومد رفتیم مشهد شنبه برگشتیم و یک شنبه هم با دایی مسعود و عمو محسن رفت کرمان  که خونه رو در صورت لزوم رنگ و تمیز کنه که بعد تاسوعا عاشورا اسباب کشی انجام بشه و بریم سر خونه زندگی خودمون   واقعا هر چی خداروشکر کنم کمه ممنونتم خداجونم  ...
28 مهر 1394

بابایی اومد و رفت

سلام پاره تنم   خوشحالم  که خوبی و سرحال و فضــــــــــــول   بابایی حدودا 10 روز پیش اومد پیشمون و دیشب باز رفت   دعا کن این دفعه دیگه بهمون خونه بدن که بریم پیش بابایی عزیز دلم   فعلا میسپارمت به خدای مهربون       ...
21 شهريور 1394

چشمت روشن عزیزترینم

سلام دختر خوشکلم   الان ساعت تقریبا 11 شبه و شما خوابیدی   حدودا یک ساعت پیش با بابایی صحبت کردم و بازم مثل همیشه حس ششمم کار دست بابایی داد از اونجایی که بابایی دلش میخواد سوپرایزی بیاد حس ششم من کار رو براش خراب میکنه بگذریم.... بابا انشا الله فردا صبح بیرجنده دل تو رو نمیدونم ولی دل من که براش خیلی تنگهههه خداروشکر که عروسی آقا حجت رو هم هست چون یه جوری بودم که من تنها باشم دوست داشتم آقا جونمم باشه (آقا حجت و زینب خانم نوه های داییم هستن که یکشنبه 18 مرداد عروسیشونه)   خدایا بازم ازت ممنونم که مرخصیشو جور کردی عزیز دلم دخترکم دوستت دارم مطمئنم بابایی هم دلش برات قد مورچه شده...
14 مرداد 1394

بابایی رفت

    بعععععععععععله دو ساعت بعد جشن تولدت بابا از پیشمون رفت...رفت کرمان دختر نازم دعا کن سریعتر بهمون خونه بدن تا دوباره بتونیم به زندگی سه نفرمون ادامه بدیم   فدات     ...
31 تير 1394

خداحافظ مسجد سلیمان

  سلام فرشته آسمونی من خوشحالم که خوبی و فضول   دختر قشنگم بابایی الان کرمانه 30 خرداد رفته و انشا الله با دعای شما فردا میاد دختر نازم بابایی منتقل کرمان شده و از این به بعد بجای مسجدسلیمان میریم کرمان دو ماه آخری که ما مسجد سلیمان بودیم وسائلمون رو چیدیم تا وقتی تو کرمان خونه جور شد  فقط وسائل رو بار بزنیم و ببریم کرمان اینم چند تا عکس از این دو ماه:   اشتباه نمیبینین این پیازهههههه       اهواز 29 فروردین           بعد خوردن زردچوبه   خوردن پوست پیاز     &n...
3 تير 1394

بابایی تو راهه

  سلام عشقم   خوشحالم که خوبی و سرحال   اومدم بگم باباجونی الان اصفهانه و فردا سحر انشا الله بیرجنده   میدونم دل تو هم مثل دل من برای بابایی تنگ تنگه پس دعا کن صحیح و سالم برسه   میسپارمت به خدا فرشته کوچولوی من       ...
27 اسفند 1393